تقدیم به امید زندگانیم:
تقدیم به امید زندگانی ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به
اشکهای سوزان روی گونه هایت. تقدیم به خنده های دلنشینت
ونگاه های پنهانت. تقدیم به تو ای خیال من .ای آسمان قلبم
وای سر چشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوبترین قلبم.
من غمگینم. باز من سرگردان. از خود می پرسم به که باید دل
بست.به کجا باید رفت به که باید پیوست؟!
به امینی که امانت خوار است. به دیاری که پر از دیوار است؟
یا به افسانه ی دوست؟!!!!گریه ام میگیرد.
امروز صبح باز دلم هوای آمدنش را کرده بود. هر چقدر به ذهنم
التماس کردم که خواب دیشبم را برایم به تصویر بکشاند ولی نشد
گریه کردم تا شاید اشکهایم گره گشای کارم شوند اما باز هم نشد
سوختم ولی نشد. انگار همه چیز و همه کس دست به دست هم
داده بودند تا طعم تلخ فراموشی را به من هدیه بدهند.
اما فقط سوختم و گفتم کاشکی صبح طلوع نمیکرد.