تبليغاتX
امید رویای ناتمام

کاش می دانستی زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت وغم

خوردن نیست.حاصلش تن به قضادادن و پژمردن نیست.اضطراب هوس

دیدن و نادیدن نیست.زندگی خوردن و خوابیدن نیست.زندگی جنبش

و جاری شدن است.زندگی کوشش راهی شدن است. از تماشاگه

آغاز حیات.....تا به جائی که خدا داند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 10:27  توسط آهو  | 

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما...گریه به من نیاموخت

که چگونه زندگی کنم. تو نیز به من آموختی که چگونه دوست بدارم

اما...به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 8:22  توسط آهو  | 

 وقتی تو نیستی نه هست های من چونانکه بایدند... نه بایدها مثل

 همیشه آخر حرفم. و حرف آخرم با بغض می خورم . عمری است

 لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا.

 اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه

باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی مثل همین روزها ی

من است. اما چه کسی می داند؟ شاید امروز نیز مبادا باشد!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:1  توسط آهو  | 

اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام پشیمانم.اگر غیر تو در جهان با

کسی آشنا شده ام پشیمانم.امیدم تویی ناامیدم مکن.جز تو یاری ندارم

به اشکام بگو با کدام آرزو سر به بالین گذارم. به عشقت قسم بر دو

چشمت قسم جز تو گر با کسی هم نوا شده ام پشیمانم.چرا آتش به

کار جهان نزنم به دست خود آتش به جان نزنم بگو با همه بی پناهی

خود چرا شعله بر آشیان نزنم. عهدی که با چشم مست تو بستم

دیوانگی کردم آنرا شکستم. خدا داند جز تو گر با کسی هم نوا شده ام

پشیمانم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:23  توسط آهو  |