دلم گرفته مثل آسمانی که پر از ابر است. شب بارانی شب ظلمت
شب سکوت شب تنهایی . پنجره ها همه بسته اند مثل تمام امیدهای
راه خیالم چشمهایم لبریز اشکند. قلبم لبریز اندوه. سنگینی بهت سکوت
همه غمهای عالم به یکباره به قلبم هجوم آورده اند و دیوارهایی که مثل
حصار زندان دور و برم را گرفته اند. قلب من کویری شده خشک آسمان
هم بغض کرده نمی بارد بر من . ببار ای ابر دلم گرفته ودیده ام نمی بارد
چه سخت است در خویش گریستن.