تبليغاتX
امید رویای ناتمام - آیینه

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است. نکند دل دیگری او را سیر کرده

است.خندیدم و گفتم:او فقط اسیر من است. تنها دقایقی چند تاخیر

کرده است.گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر

کرده است.خندید به سادگیم آیینه و گفت:احساس پاک تو را زنجیر

کرده است.گفتم از عشق من چنین سخن مگوی.گفت خوابی سال ها

دیر کرده است.در آیینه به خود نگاه میکنم!آه عشق تو عجیب مرا پیر

کرده است. راست گفت آیینه که منتظر مباش او برای همیشه دیر

کرده است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:59  توسط آهو  |